تبليغاتX
عشق من




تو را درک مي کنم،

اي ماه!

اي دختر شگفت رويا ها!

اي نشانه ي هرچه خاطره و خاطره ها!

خرامان آسمان و چشم ها!

يگانه!

شهر آشوب همه آشوب دلان!

تو را درک مي کنم،

اي ماه!

و تنهايي ات را در پس ابرهاي باران زا!

تو را باور مي کنم،

اي مرواري اين اقيانوس باژگون

و خوب مي دانم،

همه ي آرايه ها و پيرايه هايت ،عاريتي ست!
زنده ياد حسين پناهي

+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 2:56 توسط احسان |

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم

هميشه پشتيبانت هستم

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود

فقط كافي است چيزي از من بخواهي

بلافاصله از آن تو خواهد شد

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم

همين الان در فكر تو هستم

تو هميشه براي من شادي مي آوري

به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن

من هنوز در چشمانت گم شده هستم

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري


+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 12:25 توسط احسان |





سلام

این پست صرفا جهت خوش آمد گویی به تنها عشق من،که قرار از این وبلاگ بازدید کنه می باشد...


خوش اومدی عزیز...

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 1:12 توسط احسان |



به ساعت نگاه مي کنم:

حدود سه ي نصفه شب است!

چشم مي بندم تا مبادا که چشمانت را از ياد برده باشم

و طبق عادت کنار پنجره مي روم!

سوسوي چند چراغ مهربان

و سايه هاي کش دار شب گردان خميده

و خاکستري گسترده بر حاشيه ها

و صداي هيجان انگيز چند سگ

و بانگ آسماني چند خروس!


از شوق به هوا مي پرم چون کودکي ام

و خوشحال که هنوز

معماي سبز رودخانه از دور

برايم حل نشده است!

آري!از شوق به هوا مي پرم

و خوب مي دانم

سال هاست که مرده ام!

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 16:13 توسط احسان |

گل مینای  من،

عمریست همه جا به جستجوی تو می گردم ،

در زندان تنهایی ام به تو می اندیشم

و در انبوه واژه ها فقط نام تو را می جویم.

اکنون بی حضور تو در ساحل دریا نامت را بر موجی می نویسم.

موج  پیش می آید و مرا چون ذره ای در بر می گیرد

و عاقبت من در نام تو غرق می شوم.


+ نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 0:44 توسط احسان |




هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 هر که با ما بود از ما می گریخت

 چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

 گاه بر حافظ تفائل می زنم

  حافظ فالم را گرفت

 یک غزل آمد که حالم را گرفت

  ما ز یاران چشم یاری داشتیم

 خود غلط بود آنچه می پنداشتی

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:9 توسط احسان |



محبت خدا

گنجشك به خدا گفت:

لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم،

سرپناه بي كسيم بود؛ طوفان تو آن را از من گرفت.

كجاي دنياي تو را گرفته بودم؟

خداوند فرمود: ماري در راه لانه ات بود، تو خواب بودي

به باد گفتم لانه ات را واژگون كند، انگاه تو از كمين مار

پر گشودي!

چه بسيارند بلاها كه از تو بواسطه محبتم دور كردم

و تو ندانسته به دشمنيم برخاستي

این گنجشک مصداق بارز خود منه...

+ نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 2:24 توسط احسان |

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم...  

              …که گویا قبل از هر فریادی لازم است

سرما زده و سوز و پاییز بر آهـــــــــی... 

              … در حسرت روزای بهاری بغ کرده قناری

اجاق خونـــــــه میسوزه و سرده ... ببین سرما چه کــــــرده...

ای وای از اون روزی که گردونـــــه به کام مـــــــا نگرده...

یخ بستــــــــه گل گلدونــــــا ای داد ... طوفان طبیعت رو ببین کرده چه بیــــــداد...

برگی دیگه نیست روی درختـــــــــا ... سرماست فقط میون حرفـــــــا...

هر چی که بوده توی طبیعت ... قایم کرده یکی میون برفـــــــــا...

در حسرت روزای بهاری بغ کرده قنـــــــاری...

               در حسرت روزای بهاری بغ کرده قنــــــاری...

 

+ نوشته شده در جمعه 27 دی1387ساعت 0:24 توسط احسان |

 

دلم مثل دلت خونه شقایق

چشام در یای بارونه شقایق

مثه مردن می مونه دل بریدن

ولی دل کندن آسونه شقایق

شقایق درد من یکی دوتا نیست

آخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستاش

که حتی یک نفس از من جدا نیست

شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمی شه

عزاي عشق،غصه اش جنس کوهه

دل ويرون من از جنس شيشه

شقايق آخرين عاشق تو بودي

تو مردي و پس از تو عاشقي مرد

تو رو آخر سراب و عشق و حسرت

ته گلخونه هاي بي کسي برد

شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق

دويديم و دويديم و دويديم

به شبهاي پر از قصه رسيديم

گره زد سرنوشتامونو تقدير

ولي ما عاقبت از هم بريديم

شقايق جاي تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توي قصه ها بود

حالا از تو فقط اين مونده باقي

که سالار تمومه عاشقايي

شقايق واي شقايق گل هميشه عاشق

 

+ نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 0:42 توسط احسان |

 

 

از گلایه های دنیا

سهم من فقط سکوت بود

من نفهمیدم از اول

عشقمون رو به سقوط بود

حالا که غریب و تنها

بی تو محکوم جنونم

ولی عاشقم ، هنوزم

گوش بده برات می خونم

.............

 

+ نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت 23:3 توسط احسان |